
همیشه دستامو می گرفت
یه جورایی میشه گفت نگهم میداشت
نمی فهمیدم چرا
روز جداییمون اول دستامون از هم جدا شد
خواست که جدا شه
هنوزم نفهمیدم چرا
چشم هایم را که می بندم
صدای تو پر می کند تمام وجودم را
دلنشین است
مثل تمام ذره های نورانی پراکنده در هوا
زیبایی چشم هایت اگر نبود
شاید
تا آخر عمرم کور می ماندم
گاهی وقت ها دست با لبه ی یک کاغذ هم زخم می شود
.
.
.
خنجر لازم نیست
I wanna run through the air.
I wanna touch every thing around me.
Life is good.
It must be good.
I am obliged to enjoy it.
And there is nobody to help me
Make it easy to tolerate
Just me
Me
Me
I am obliged to spend it
Second by second
Minute by minute
Hour by hour
So hard
So hard
چند تا فضول بالا سرمند
دستاتو فشار میدادم
داغ بودند
نبضشون خیلی سریع تر از ضربان قلب من بود
فشار میدادم
فشار میدادم
یادته...
می گفتی من قوی ترم، می گفتی زورم بیشتره
زورم، قدرتم، پنجه های نیرومندم،
هیچ کدوم نتونستند جلوی جداشدن دستاتو از دستام بگیرند
شاید تو می دونستی
و همیشه توی دلت به من می خندیدی
اشکالی نداره اگه خندیدی
اما
کاش یه کم از اون خنه های پنهونیتو به من نشون میدادی
حتی برای مسخره کردنم
کاش آرزوی لبخندتو به دلم نمیذاشتی
نمی رفتی
چیزی ندارم بنویسم. خودکارو که میذارم روی کاغذ صفحه پر میشه از کلماتی که حالمو بد می کنند مثل دو تا متن قبلیم.
به هر حال نظر بدید بدونم سر می زنید
بای