سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
یک تکه اسمان



یک تکه اسمان






درباره نویسنده
یک تکه اسمان
ساره[47]
ساره اسم من نیست. اسمیه که دوستش دارم. مثل تمام چیزهای دیگه ای که دوست دارم: داستان، شعر، نارنجی، آلستار، ستاره، بهشت و یک چیزهای دیگه که الان یادم نمیاد. تمام مطالبی که می نویسم مال خودمه. به جز اون هایی که منبع داشته باشن. یا نظر ندید یا اگه می دید درباره ی من یا وبم یا مطلبم باشه. فقط نگید وبلاگت قشنگه به من هم سر بزن. ناراحت میشم. خیلی ها را دوست دارم امیدوارم خیلی ها منو دوست داشته باشن یا حق
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
شعر [15]
داستان [4]
ناقوس های زمان [2]
قطعه ادبی [16]
بی اختیار [3]


یدوست ها ی
سبز هم بازیچه شد مهدی بیا [51]
به یاد شب های با تو بودن [51]
وادی [46]
یک تکه آسمان [162]
[آرشیو(4)]


لینک دوستان
روایت
شبنم
به یاد شب های با تو بودن
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
یک تکه اسمان

آمار بازدید
بازدید کل :14327
بازدید امروز : 6
 RSS 

   


سلام این وب به آدرس جدیدی منتقل شد


یک تکه آسمان جدید



نویسنده » ساره » ساعت 4:20 عصر روز جمعه 27 شهریور 88

همیشه دستامو می گرفت
یه جورایی میشه گفت نگهم میداشت
نمی فهمیدم چرا
روز جداییمون اول دستامون از هم جدا شد


خواست که جدا شه


هنوزم نفهمیدم چرا



نویسنده » ساره » ساعت 9:22 صبح روز جمعه 6 شهریور 88

چشم هایم را که می بندم


صدای تو پر می کند تمام وجودم را


دلنشین است


مثل تمام ذره های نورانی پراکنده در هوا


زیبایی چشم هایت اگر نبود


شاید


تا آخر عمرم کور می ماندم



نویسنده » ساره » ساعت 12:12 عصر روز جمعه 30 مرداد 88

گاهی وقت ها دست با لبه ی یک کاغذ هم زخم می شود
.
.
.


خنجر لازم نیست



نویسنده » ساره » ساعت 3:59 عصر روز جمعه 23 مرداد 88

I wanna run through the air.


I wanna touch every thing around me.


Life is good.


It must be good.


I am obliged to enjoy it.


 


And there is nobody to help me


Make it easy to tolerate


Just me


Me


Me


 


I am obliged to spend it


Second by second


Minute by minute


Hour by hour


 


So hard


So hard


 


 


چند تا فضول بالا سرمند



نویسنده » ساره » ساعت 4:9 عصر روز سه شنبه 13 مرداد 88

دستاتو فشار میدادم


داغ بودند


نبضشون خیلی سریع تر از ضربان قلب من بود


فشار میدادم


فشار میدادم


یادته...


می گفتی من قوی ترم، می گفتی زورم بیشتره


زورم، قدرتم، پنجه های نیرومندم،


هیچ کدوم نتونستند جلوی جداشدن دستاتو از دستام بگیرند


 


شاید تو می دونستی


و همیشه توی دلت به من می خندیدی


اشکالی نداره اگه خندیدی


اما


کاش یه کم از اون خنه های پنهونیتو به من نشون میدادی


حتی برای مسخره کردنم


کاش آرزوی لبخندتو به دلم نمیذاشتی


نمی رفتی


 



نویسنده » ساره » ساعت 3:24 عصر روز جمعه 2 مرداد 88

چیزی ندارم بنویسم. خودکارو که میذارم روی کاغذ صفحه پر میشه از کلماتی که حالمو بد می کنند مثل دو تا متن قبلیم.


به هر حال نظر بدید بدونم سر می زنید


بای 



نویسنده » ساره » ساعت 12:56 عصر روز جمعه 19 تیر 88